به تو گفتم راه را بر تو پیمودم ماه را

آه! که از تو سرودم آه را

اقامت غمت از وجود راه بود

که راهزنی بود و سجودی شاد بود

بر تو طلبی بود و راهت جز این نبود

بشکن بت رخ وفا باز را

ای قبا سوخته ای سرمست

وای که واعظ بی جانی و نمی دانی

ز چه رو پنهانی

عاقبت دم به ذم

 دست به دست

نهان خواهد  شد ز چه روی پنهانی

پ.ا آزاد