آرش
شب شکسته خواهد شد
برنگردانید چشمهاتان را از شرق
تماشا کنید راز این گلگون شفق
این سرخی یادگار عشق است
خون کسانی است که آفتاب را فهمیدند
چون کسانی که دار را بوسیدند
تماشا کنید راز این گلگون شفق
یادگار خون پاک عاشقان این شهر
در برابر شب ایستادند
آسمان را روشن کردند و رفتند
اگر بودند آن عاشقان جان بر کف
شب اینک این چنین گستاخ نبود
درد هم این چنین بی درمان نبود
کجایی ای آرش ای مرد کهن
کجاست آن کمانت
کجاست آن غیرت
این بد ذاتها کرده اند ویران
هر چه بود و نبود را
ای کاش فریاد رسی بود
از این مردم نیست هیچ کمک
ا.ه اهورا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۷ ساعت 19:59 توسط اهورا
|