بنگر به حال زارم مادر

بنگر شکستم را که چگونه می شکنم

من هنوز بیدارم

چگونه دست به دامن خاک

گور خود را چگونه با دستانم میکنم مادر

باری من در گور خود

در آرزوی لحظه ای شادی

مادر برایم لالایی بخوان و دستت را بر زیر سرم نه

فقر را از چهره ام بردار

دستم را بگیر

راه را نشانم ده

دوایی شو بر حال پریشانم

تو که دردم را می دانی

پس کجاست

کجاست آن همه دعاهایت

حال که کسی برای کمکم نیست

تو یاوری باش در این گور چون کوره گرم

نفسم تنگ است خاک هم عذابم میدهد

مویه هایم را میبینی

پوچی دلم را میبینی

تنهاییم را میبینی

باری از همه بیزارم

مادر دردم سخت است

غمم تلخ است مادر

اگر این روز مرا می دانستی

آن بهمن نحس مرا می انداختی

به دادم برس مادر

این گور بس تنگ است

بگو برف ببارد

بگو سرما بیاید

مادرم

مادرم

من از این موشها بیزارم

من از این روزها بیزارم

من سخت بیمارم

از همه حتی از خود تو مینالم

ا.ه اهورا