نیمی شک
و ناگه به میان بر آمدند سربازان فاتح
که همه فغان ما سرود بی اعتقاد اینان بود
و همه فریاد شدند
رسم ما عدالت است و زیبایی
نیمی اشک و نیمی شک
ما که قرون را خون گریه کردیم
دریغ که تبسمی بس
الا یاران بنگرین که بغضی دیرینه به گلویمان نشاندند
آزاد و فاتح جملگی راه شدند
همگی خام شدند
و به آنی اهرمن نام شدند
نسل در نسل تپید این کینه دیرینه من
و در این نافرجام با همه پختگی ام خامم کرد
شاه بیت غزلم می رقصید
آمد و تا ازل حرامم کرد
و من آنگاه به یادم آمد
تا ابد بر تو و بی داد تو خواهم شورید
پ.ا آزاد
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۸ ساعت 1:23 توسط اهورا
|