و ناگه به میان بر آمدند سربازان فاتح

که همه فغان ما سرود بی اعتقاد اینان بود

و همه فریاد شدند

رسم ما عدالت است و زیبایی

نیمی اشک و نیمی شک

ما که قرون را خون گریه کردیم

دریغ که تبسمی بس

الا یاران بنگرین که بغضی دیرینه به گلویمان نشاندند

آزاد و فاتح جملگی راه شدند

همگی خام شدند

و به آنی اهرمن نام شدند

نسل در نسل تپید این کینه دیرینه من

و در این نافرجام با همه پختگی ام خامم کرد

شاه بیت غزلم می رقصید

آمد و تا ازل حرامم کرد

و من آنگاه به یادم آمد

تا ابد بر تو و بی داد تو خواهم شورید

پ.ا آزاد