ببین چگونه یارانم را در خیابانها کشتند

ببین چگونه عشقمان را از دلمان بردند

تلاشی بیهوده این گونه چنین بی ثمر مکاران

نتوانستند کنند کار از خجل سر را پایین کردند

در تمام شهر جاری است سرود پیروزی

یاران من دیگر ننشستند و غم نمی خوردند

این را شنیده ای که در زندان این نامردان

مردان ما ایستادند و چو شیر سرفراز مردند

در این ظلمات شب خوابیدن خریت است

ببین چگونه یاران من با تاریکی مقابله کردند

مشتم چون کوه سنگین و قلبم چون روز روشن

اما دشمنان ناپاک پاکی روز را از دل بستردند

 

ا.ه اهورا