بخت
در این غروب بی فروغ چه امیدی به طلوع خواهد بود
که طلوع خود خبری از رنج و بلا خواهد بود
یاد روزهای گذشته باده ایی مینوشم
که فردا پست تر از دیروز خواهد بود
به شب چه امید خواهم داشت
که شب هم با روز هم پیمان خواهد بود
از یار چه انتظار دارم من
که نایاریش از افیون تلخ تر خواهد بود
داه و دو ماه سال چشم به راه یک امید
دریغ از امید که از دل من به برون خواهد بود
نامه بخت من پر درد تر از این نبود
که سرانجام این راه به زمین خواهد بود
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 1:57 توسط اهورا
|